پیرمرد

اگر پیرمرد می‌آمد پایین و بین ما زندگی می‌کرد، نمی‌دانم چه اتفاقی قرار بود رخ دهد، شاید خودش را گوشه دنجی مخفی می‌کرد و یا می‌شد رئیس دادگستری. نمی‌دانم، اما این را خوب می‌دانم که شما قطعا او را می‌کشتید!

موردی ندارد کشتنش با شما و سر به نیست کردنش با من. می‌توانم او را جایی پنهان کنم که هیچ کس تا ابد نتواند او را پیدا کند.

اما خیال بیهوده‌ای می‌کنید. پیرمرد از شما باهوش‌تر است. شما را به پیش او می‌برند.